مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

132

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فتوطّأته ، فلم يرم حتّى مات - لعنه اللّه وأخزاه - فلمّا تجلّت الغبرة ، إذا بالحسين على رأس الغلام ، وهو يفحص برجليه ، وحسين يقول : بعدا لقوم قتلوك خصمهم فيك يوم القيامة رسول اللّه - صلّى اللّه عليه واله وسلم - . ثمّ قال : عزّ على عمّك أن تدعوه فلا يجيبك ، أو يجيبك ثمّ لا تنفعك إجابته ، يوم كثر واتره ، وقلّ ناصره . ثمّ احتمله على صدره ، وكأنّي أنظر إلى رجلي الغلام تخطّان في الأرض حتّى ألقاه مع ابنه عليّ بن الحسين ، فسألت عن الغلام ، فقالوا : هو القاسم بن الحسن بن عليّ بن أبي طالب ( صلوات اللّه عليهم أجمعين ) . « 1 »

--> ( 1 ) - أبو مخنف به سندش از حميد بن مسلم ( كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است ) روايت كرده [ است ] كه گفت : « از ميان همراهان حسين عليه السّلام پسرى كه گويا پارهء ماه بود ، به سوى ما بيرون آمد وشمشيرى در دست وپيراهن وجامه‌اى بر تن داشت ونعلينى به‌پا كرده بود كه بند يكى از آن دو بريده شده بود وفراموش نمىكنم كه آن نعل چپش بود . عمرو بن سعيد بن نفيل ( 1 ) ازدى كه أو را ديد ، گفت : « به خدا سوگند هم‌اكنون بر أو حمله آرم ! » بدو گفتم : « سبحان اللّه ! تو از اين كار چه مىخواهى ؟ همان‌هايى كه مىنگرى از هرسو اطرافش را گرفته‌اند ، تو را از كشتن أو كفايت كنند . » گفت : « به خدا سوگند من شخصا بايد به أو حمله كنم . » اين را گفت وبىدرنگ بدان پسر حمله برد وشمشير را بر سرش فرود آورد . قاسم به رو درافتاد وفرياد زد : « عمو جان ! » وعموى خود را به يارى طلبيد . حميد گويد : به خدا سوگند حسين ( كه صداى أو را شنيد ) چون باز شكارى رسيد ولشكر دشمن را شكافت وبه شتاب خود را به معركه رسانيد وچون شير خشمناكى حمله افكند وشمشيرش را حوالهء عمرو بن سعيد كرد . عمرو دست خود را سپر كرد . أبو عبد اللّه دستش را از مرفق بيفكند وبه يك‌سو رفت . لشكر عمر بن سعد ( براي رهايى آن پست خبيث ) هجوم آورد وأو را از جلوى شمشير حسين عليه السّلام به يك‌سو بردند ونجاتش دادند . ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن مرد نتوانست خود را از زمين حركت دهد وزير دست وپاى اسبان لگدكوب گرديد واز اين جهان رخت بيرون كشيد . خدايش لعنت كند ودچار رسوايى محشرش گرداند ! ( 2 ) گردوغبار كه فرونشست ، حسين عليه السّلام را ديدم كه بالاى سر قاسم بود وأو پاشنهء پا بر زمين مىسود . در آن حال ، آن جناب مىفرمود : « از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند ورسول خدا صلّى اللّه عليه واله در روز قيامت دربارهء تو خصم وطرف آنها باشد . » سپس فرمود : « به خدا سوگند ناگوار وگران است بر عموى تو كه أو را بخوانى وپاسخت را ندهد ؛ يا پاسخت بدهد ، ولى سودى به تو نبخشد ، روزى است كه دشمنش بسيار وياورش اندك است . » -